مادرم...

دندانم شكست . . .
برای شن ریزه ای كه درغذایم بود. . .
دردكشیدم . . .
نه برای دندانم . . .
برای كــم شدن ســوی چشمان مادرم . . !
دیشب حال مادرم تعریفی نداشت، تا صبح بیدار بودم و نگران حالش. غمگین بودم که هر وقت توی هر لحظه ای ناآروم بودم آرومم کرده بود و الان هیچ کاری جز نگاه کردن بهش در مورد حالش ازم برنمیاد.
وااااااااااااای...
مادر بینظیرم ، عمیقا دوستت دارم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

مادرم...
